X
تبلیغات
باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین میکنم...
باید فراموشت کنم ، چندیست تمرین میکنم...

میگویند بهار آمده و من نمیبینم
عید شده و من حس نمیکنم
سال نو شده و همه چیز هنوز تکراری ست
شما را نمیدانــــــــم
من که هنــــــــــوز
در غروبِ آخرین روزِ اسفند جا مانده ام . . .
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1392ساعت 23:43 توسط aso|


میگویند بهار آمده و من نمیبینم
عید شده و من حس نمیکنم
سال نو شده و همه چیز هنوز تکراری ست
شما را نمیدانــــــــم
من که هنــــــــــوز
در غروبِ آخرین روزِ اسفند جا مانده ام . . .
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1392ساعت 23:43 توسط aso|


موطن ادمی بر هیچ نقشه ای نشانی نیست!

 

موطن ادمی تنها در قلب کسانی است که دوستمان دارند...

نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1392ساعت 21:26 توسط aso|



:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه دوم اسفند 1391ساعت 13:23 توسط aso|


گاهی وقت ها دلت می خواهد با یکی مهربان باشی ،
دوستش بداری وَ برایش چای بریزی ...
گاهی وقت ها دلت می خواهد یکی را صدا کنی ،
بگویی سلام، می آیی قدم بزنیم؟
گاهی وقت ها ، دلت می خواهد یکی را ببینی ،
... گاهی وقت ها ...
آدم چه چیزهایِ ساده ای را ندارد ...!
 
گاهی وقت ها دلت می خواهد با یکی مهربان باشی ،
دوستش بداری وَ برایش چای بریزی ...
گاهی وقت ها دلت می خواهد یکی را صدا کنی ،
بگویی سلام، می آیی قدم بزنیم؟
گاهی وقت ها ، دلت می خواهد یکی را ببینی ،
گاهی وقت ها ...
آدم چه چیزهایِ ساده ای را ندارد ...!


>S<
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1391ساعت 22:39 توسط aso|


عکس عاشقانه...باران

 

هرگز معنای نغمه ی پرندگان را پس از باران نفهمیدم ...
تا تو آمدی و عشق بارانی ات را نثار لحظه های ابری ام کردی، و من ...
هنوز که هنوز است به شوق هوایت، با قناری ها آواز عشق سر می دهم ...
نوشته شده در چهارشنبه ششم دی 1391ساعت 19:32 توسط aso|


نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1391ساعت 21:26 توسط aso|


زنـــــدگی قصـــه تلخیســـت

کــــه از آغازش

بـــس کـــه آزردم

چــــــشم بـــه پــایــان دارمــ

نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم مهر 1391ساعت 17:45 توسط aso|


جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟ همه با ترس و تعجب به هم نگاه کردند و سکوت در مسجد حکمفرما شد ، بالاخره پیرمردی با ریش سفید از جا برخواست و گفت : آری من مسلمانم.. جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت با من بیا ،
پیرمرد بدنبال جوان براه افتاد و با هم چند قدمی از مسجد دور شدند ، جوان با اشاره به گله گوسفندان به پیرمرد گفت که میخواهد تمام آنها را قربانی کند و بین فقرا پخش ...کند و به کمک احتیاج دارد، پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شد و به جوان گفت که به مسجد بازگردد و شخص دیگری را برای کمک با خود بیاورد.. جوان با چاقوی خون آلود به مسجد بازگشت و باز پرسید : آیا مسلمان دیگری در بین شما هست ؟ افراد حاضر در مسجد که گمان کردند جوان پیرمرد را بقتل رسانده نگاهشان را به پیش نماز مسجد دوختند ، پیش نماز رو به جمعیت کرد و گفت : چرا نگاه میکنید ، به عیسی مسیح قسم که با چند رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمیشود...!!!!!!
 
 
نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1391ساعت 11:42 توسط aso|


اي به داد من رسيده تو روزهاي خود شكستن

اي چراغ مهربوني تو شب‌هاي وحشت من

اي تبلور حقيقت توي لحظه‌هاي ترديد

تو شب رو از من گرفتي تو من رو دادي به خورشيد

اگه باشي يا نباشي براي من تكيه‌گاهي

براي من كه غريبم تو رفيقي جون‌پناهي

ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت

غم من نخور كه دوريت براي من شده عادت

ناجي عاطفه من شعرم از تو جون گرفته

رگ خشك بودن من از تن تو خون گرفته

اگه مديون تو باشم اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه نداره كه من رو دادي نشونم

اگه مديون تو باشم اگه از تو باشه جونم

قدر اون لحظه نداره كه من رو دادي نشونم

وقتي شب، شب سفر بود توي كوچه‌هاي وحشت

وقتي همسايه كسي بود واسه بردنم به ظلمت

وقتي هر ثانيه شب طپش هراس من بود

وقتي زخم خنجر دوست بهترين لباس من بود

تو با دست مهربوني به تنم مرهم كشيدي

برام از روشني گفتي پرده شب رو دريدي

ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت

غم من نخور كه دوري براي من شده عادت

اي طلوع اولين دوست اي رفيق آخر من

به سلامت سفرت خوش اي يگانه ياور من

مقصدت هرجا كه باشه هر جاي دنيا كه باشي

اون ور مرز شقايق پشت لحظه‌ها كه باشي

خاطرت باشه كه قلبت سپر بلاي من بود

تنها دست تو رفيق دست بي‌رياي من بود

ياور هميشه مؤمن تو برو سفر سلامت

غم من نخور كه دوري براي من شده عادت

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 2:50 توسط aso|


در این زمانه بی های و هوی لال پرست
خوشا به حال کلاغان قیل وقال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
برای این همه ناباور خیال پرست
به شب نشینی خرچنگهای مردابی
چگونه رقص کند ماهی زلال پرست
رسیده ها چه غریب و نچیده میافتند
به پای هرزعلفهای باغ کال پرست
رسیدم به کاملی که جز انل حق نیست
کمال دار برای منه کمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خواریست
به چشم تنگی مردم زوال پرست
همیشه شایعه و انعکاسهای همیشه
شیوع پچ پچها و تماشای همیشه
دلی شکنجه شد وغرق خون به گوشه ای افتاد
دوباره سینه به سینه هراسهای همیشه
ندیدی یکی هم در این محله همینک
شبیهه سازی مرگو قیاسهای همیشه
چه سوژه ای چه نگاهی چه حس زاویه داری
و خلق یک اثر و اقتباسهای همیشه
کسی به تسلیتم یک دقیقه لال نشد
چقدر بی کسم ای سرشناسای همیشه

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391ساعت 19:37 توسط aso|


و من چهـ عاشــــقانهـ مے پرستـَمـ

تمامـِ آن لحظهـ هآیے

رآ کهـ بهــ نـــــــآم میـخوانمـَتـــ !

و تو بآ جآنـَمــــ گفتنـهآیـَتـــ

مرآ بیــــخود کنے از خـــود...

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1391ساعت 14:52 توسط aso|


چـه زیبا! گفتم دوستت دارمـــــــ !

چه صادقانه پذیرفتیـــــــــ !

چـه فریبنده ! آغــوشم برایت باز شــد !

چه ابلهانه! با تو خوش بودمــــــــــ !

چـه كودكانه ! همه چیزم شدیـــــــــــ !

چه زود ! به خاطره یك كلمه مرا ترك كردیــــــــ !

چـه ناجوانمردانه ! نیازمندت شدمــــــــ !

چه حقیرانه! واژه غریبه خداحافظی به من آمــد!

چـه بیرحمانه! مـن ســوختمــــــــــ .... ...

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 15:26 توسط aso|


رویاهایم را امشب میگذارم پشت در. . . بیچاره رفتگر چه
 
بار سنگینی دارد.
 
 
 
نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 15:12 توسط aso|


مےْخوآهمْ ثآبِتْ کُنَمْ دوستْ دآشْتَنَم رآ...

هَمینْ حآلآ...

اینْ همْ یک سَنَدِ مَنقوله دآر!!!

دِلَمْ رآ مےْگویَم...


زَدمْ به نآمَتْ...
 
 
نوشته شده در سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 22:32 توسط aso|


1.غريبه
2.همراه
3.دشمن
4.همكلاسي
5.پدر مادر
6.هم اتاقي
7.همسر
8.معلم
9.دوست
10.بهترين دوست
11.همزاد
12.عشق
13.داداش
14.فرزند
15 بهترين كست
16.كسي ك واسش ميميري
17.دوست ساده
18.كسي ك بيشتراز همه دوسش داري

نوشته شده در چهارشنبه هشتم شهریور 1391ساعت 2:44 توسط aso|


به سراغ من اگر آمدی یادت باشد

 

قلب من نازک تر از چینی تنهایی سهراب است

 

به نگاهی تلخ میشکند.

 

 

نوشته شده در شنبه چهارم شهریور 1391ساعت 15:29 توسط aso|


دهانت را می‌بویند  " مبادا گفته باشی دوستت دارم "
دلت را می‌پویند      " مبادا شعله‌ای در آن نهان باشد"

روزگار غریبی‌ست نازنین
روزگار غریبی‌ست نازنین

و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می‌زنند



عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

روزگار غریبی‌ست نازنین
روزگار غریبی ست نازنین

و در این بن‌بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت‌وار سرود و شعر فروزان می‌دارند
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی‌ست

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است



نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر

با کنده و ساتوری خون آلود



و تبسم را بر لبها جراحی می‌کنند و ترانه را بر دهان

کباب قناری بر آتش سوسن و یاس

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد



ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد.

 


نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم مرداد 1391ساعت 21:42 توسط aso|


رو به تو سجده می کنم دری به کعبه باز نیست
بس که طواف کردمت مرا به حج نیاز نیست

به هر طرف نظر کنم نماز من نماز نیست
مرا به بند می کشی از این رهاترم کنی

زخم نمی زنی به من که مبتلاترم کنی
از همه توبه می کنم بلکه تو باورم کنی

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

قلب من از صدای تو چه عاشقانه کوک شد
تمام پرسه های من کنار تو سلوک شد

عذاب می کشم ولی عذاب من گناه نیست
وقتی شکنجه گر تویی شکنجه اشتباه نیست

 

.

نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 13:55 توسط aso|


نرو زیبا رفتنت واسه دلم ضرر داره
اونورا آدم بد فراوونه ،‌ خطر داره


سایه روشن چشات داد می زنه می خوای بری
شب ناز مژه هات علامت سفر داره


نرو زیبا همیشه وحشت من از این بوده
که یکی یه جایی به چشمای تو نظر داره


تو مراقب تمام لحظه هامی ، می دونی
نباشی هر کی تو دستاش ، دو سه تا تبر داره


منم این دیارو ،‌ این آدما رو دوس ندارم
ولی هر چی که باشه دنا داره ،‌ خزر داره


نرو زیبا ، لااقل به خاطر پسرکی
که یه دل از همه عاشقا دیونه تر داره


تو بمون حتی اگه مال کس دیگه بشی
بودنت رو خط به خط زندگیم اثر داره


نرو زیبا بسمه هر چی که پیشم نبودی
به خدا این پسرک یه قلب در به در داره


می ری اونجا چه کنی دل منو بسوزونی ؟
یگی مشکل توا ، عاشقی دردسر داره


نرو زیبا به خدا از این دیوونه تر می شم
واسه اون چشمای تو تفاوتی اگر داره


تو فقط نمی دونی چه قدر دوست دارم همین
خدا اما شاید از این عاشقی خبر داره


نرو زیبا هستی پسرک عاشقت اینه
یه دل و یه زیبا و یه دنیا چشم تر داره


تو نباشی می میرم ، اما چی گفتم مردنم
واسه ی تو و خیالات فرقی ام مگر داره ؟


زندگی سازیه که ما همه کوکش می کنیم
زیر داره ، بالا داره ، پایین داره ، زبر داره


گاهی تلخه ، مث جام شوکرانه رفتنت
گاهی ام مثل خیال موندنت شکر داره


بال پرواز ندارم اما بری باهات میام
دل واسه بودن با تو ، هزار تا بال و پر داره


اینو گفتم که نری ، باز ولی با خودت بگی
جایی نیس این پسره دس از سر ما برداره

نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 14:22 توسط aso|


خوشا بیگانگی  با  نارفیقان

نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 1:54 توسط aso|


وقتی باد آروم آروم موتو نوازش می کنه

طبیعت وجودتو انقدر ستایش می کنه

وقتی که یواشکی خواب به سراغ تو میاد

برای داشتن چشمای تو خواهش می کنه

این همه عاشق داری ، چطور حسودی نکنم؟

این همه عاشق داری ، چطور حسودی نکنم؟

 

 

وقتی شب فقط میاد برای خوابیدن تو

خورشید از خواب پا می شه تنها واسه دیدن تو

وقتی که چشمه حریصه برای لمس تن تو

یا که پیچک آرزوشه بشه پیراهن تو

این همه عاشق داری ، چطور حسودی نکنم؟

این همه عاشق داری ، چطور حسودی نکنم؟

 

 

وقتی هر پرنده به عشق تو پرواز می کنه

عشق تو حتی طبیعتو هوس باز می کنه

وقتی تو قلب خدا این همه جا هست واسه تو

چرخ گردون واسه تو گردشو آغاز می کنه

این همه عاشق داری ، چطور حسودی نکنم؟

ای همه عاشق داری ، چطور حسودی نکنم؟!

 

تقدیم به ...

نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1391ساعت 15:3 توسط aso|


از غمت اشک نریزم تو بگو پس چه کنم / آتش قلب خود را با چه خاموش کنم

مطمئن باش که مهرت نرود از دل من / مگر آن روز که در خاک شود منزل من . . .

 

کارت پستال های عاشقانه

نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1391ساعت 23:15 توسط aso|


در تب و تاب رفتنم /به فکر راهی شدنم تو ای همیشه همسفر / مرا شناختی تو اگر مرا پس از من بنویس / به هرکس از من بنویس ای تو هوای هر نفس / هر نفس از من بنویس مرا به دنیا بنویس / همیشه تنها بنویس به آب و خاک، آتش و باد / برای فردا بنویس تو جان من باش و بگو / به یاد من باش و بگو میلاد من باش و بگو / جانان من باش و بگو نفس اگر امان نداد / رو‍ی خوشی نشان نداد رفت و دوباره برنگشت/ مرا دوباره جان نداد دست و زبان من تو باش / نامه رسان من تو باش حافظه ی تبار من / نام و نشان من تو باش بگو حکایت مرا / قصه ی هجرت مرا توشه ای از غزل ببخش/ راه زیارت مرا تو جان من باش و بگو / جانان من باش و بگو به یاد من باش و بگو / میلاد من باش و بگو نفس اگر توان نداد / مرا دوباره جان نداد به این همیشه ناتمام/ زمان اگر امان نداد تو جان من باش و بگو / زبان من باش و بگو بر سر گلدسته عشق / اذان من باش و بگو بگو که مثل من کسی / به پای عشق سر نداد از آن سوی آبی آب / خبر نشد خبر نداد تو جان من باش و بگو… ***
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 14:9 توسط aso|


WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN………………… وقتی خیس از باران به خانه رسیدم BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?” برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟ SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED” خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟ DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”. پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID” اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت “STUPID RAIN” باران احمق THAT’S MOM!!! این است معنی مادر
نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 2:53 توسط aso|


 

 

نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1391ساعت 14:35 توسط aso|


از همه دوستان بابت غیبتام عذر میخوام.

 

با فلانی جور نشد باهم باشیم. همه چیز تموم شده است از نظر بنده.

 

خدا کنه این مشکلم که بعضی از دوستان در جریان هستند حل بشه ما هم ی نفس راحتی بکشیم.

گر ز ازردن من هست غرض مردن من.... مردم آزار مکش از پی آزردن من.

 

کاش درکم کنه...

کاش...

کاش...

کاش...

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1391ساعت 2:45 توسط aso|


نمی دانی كه من در هر ستاره كه مه را تا سحر یار و ندیم است و یا در چهره سرخ شقایق كه خود بازیچة دست نسیم است نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم نمی دانی كه من در قطرة اشك كه روزی مظهر خشم تو بوده ویا در شط خونین افقها كه روزی منظر چشم تو بوده نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم در اندوه غریبان در آه بی نصیبان در آن شبنم در آن گل در عشق پاك بلبل در ایام بهاران در آب چشمه ساران در آن سر گشتگیها در این گمگشتگیها نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم من اينك در رواق كهكشانها در آوای حزین كاروانها درآن رنگین كمان پیرو خسته در آن اشكی كه بر مژگان نشسته درآن جامی كه خالی مانده از می در آوایی كه برمی خیزد از نی نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم در اندوه غریبان در آه بی نصیبان در آن شبنم در آن گل در عشق پاك بلبل در ایام بهاران در آب چشمه ساران در آن سر گشتگیها در این گمگشتگیها نشانی از تو می بینم سراغی از تو می گیرم
نوشته شده در شنبه بیست و ششم فروردین 1391ساعت 2:23 توسط aso|


رفیقان و دوستان دهها گروهند که هر یک در مسیر امتحانند گروهی صورتک بر چهره دارند به ظاهر دوست اما دشمنانند گروهی خیر و شر در فعلشان نیست نه زحمت بخش و نه راحت رسانند گروهی وقت حاجت خاک بوسند ولی هنگام خدمتها نهانند گروهی دیده نا پاکند هشدار ! نگاه خود به هر سو می دوانند بر این بی عصمتان ننگ جهان باد که چون خوکند و بد ، بدتر ز آنند ولی یاران همدل از ره لطف بهر حال که باشند مهربانند رفیقان را درون جان نگه دار که ایشان پر بها تر از جهانند
نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 15:7 توسط aso|


سلااااام بعد چند وقت اومدم دیدم در نبودم همه میان ولی حالا که هستم کسی نیست!!! بیخی بااااو. اون کسی که فقط خودم میدونم کیه تو قلبم باشه کافیه. کاش یه قدم دیگه بیاد جلو همین بیاد بگه بمیر اون موقع بهش ثابت میکنم که مردن خیلی آسونه. کاش نوشته هامو میدید . کاش میدونست چه جستجویی در دلم انداخته. وقتی که هق هق عشق زجه احتیاج سر جنون سلامت که بهترین علاج. ...................................................... .........................................................
نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعت 2:52 توسط aso|



مطالب پيشين
»
»
»
» من...
» گاهی وقتا...
» هرگز معنای نغمه ی پرندگان را پس از باران نفهمیدم !
»
» زندگی...
» مسلمان واقعی...
» برای یاور...

::.صــٍـدایـ عـشقـ.::